جمع بندی نظریات آدام اسمیت، ریکاردو و مالتوس

آدام اسمیت در کتاب ثروت ملل خود، نظریه ی مزیت مطلق را بیان کرد، که بر اساس آن تجارت آزاد عامل تقسیم کار و ایجاد مزیت مطلق برای هر کشور در تولید کالا یا خدماتی خاص است. که در نتیجه ی آن با تخصصی شدن تولید، میزان آن افزایش یافته و به تبع آن، سطح رفاه جهان افزایش می یابد. (1)
ریکاردو حدود 40 سال بعد از مطرح شدن نظریه مزیت مطلق آدام اسمیت، نظریة مزیت نسبی را ارائه نمود که بخش مهم تجارت جهانی را شامل می‌شود. سئوالی که آدام اسمیت نتوانست به آن جواب بدهد این بود که آیا تجارت بین کشورهایی که در تولید تمامی کالاها دارای مزیت مطلق هستند بر قرار می‌باشد یا خیر؟ در سال 1817 دیوید ریکاردو در جواب به این پرسش قانون مزیت نسبی را مطرح کرد. این نظریه بر پایه مفروضات زیر است:۱. دو کشور دو کالا 2. نظریه ارزش کار 3. نیروی کار در یک کشور کاملاً متحرک و در سطح بین‌المللی غیر متحرک 4. رقابت کامل در بازار عوامل تولید و محصولات 5.توزیع درآمد در یک کشور تحت تاثیر تجارت نیست 6. تغییرات فنی صورت نمی‌گیرد 7. هزینه تولید ثابت است 8. هزینه حمل و نقل صفر است 9. تجارت پایاپای وجود دارد. بر طبق نظریه ریکاردو اگر کشوری در تولید هر کالا دارای مزیت مطلق باشد هنوز هم تجارت برای هر دو کشور سودآور خواهد بود زیرا که هر کشور در تولید کالایی تخصص می‌یابد که هزینة نسبی تولید آن در داخل کشور پایین تر باشد وکالایی را وارد می‌نماید که هزینه نسبی تولید آن در داخل نسبت به کالای دیگر بالاتر باشد. ریکاردو اظهار داشت حتی اگر کشوری در تولید هر دو کالا دارای مزیت مطلق در مقایسه با کشور دیگر نباشد باز داد و ستدی که حاوی منافع متقابل است می‌تواند بین هر دو طرف صورت بگیرد و کشوری که دارای کارآیی کمتری است باید در صدور و تولید کالایی تخصص پیدا کند که در آن مزیت مطلق کمتری ندارد. این همان کالایی است که آن کشور در تولید آن دارای مزیت نسبی است. از سوی دیگر باید کالایی را که مزیت مطلق بیشتری ندارد را وارد کند. این قانون که به قانون مزیت نسبی معروف است هنوز کماکان یکی از مشهورترین قوانین اقتصادی در تجارت بین‌الملل است. با مروری گذرا بر فروض نظریة مزیت نسبی ریکاردو می‌توان مشاهده نمود که چرا این فروض مورد نقد قرار گرفته است. زمانی که دیوید ریکاردو نظریة خود را مطرح نمود در اوایل قرن نوزدهم بود و در انگلستان نیروی کار مهمترین عامل تولید قلمداد می‌گردید که در اکثر کالاها نقش اساسی را برعهده داشت. در آن دوران اکثر کارگران مهارتهای تخصصی کمی داشتند بنابراین فرض نیروی کار همگن فرض درستی بود. اما با گذشت زمان این فروض به مرور نقض گردید. سرمایه در کنار نیروی کار از اهمیت قابل توجهی برخوردار گردید و نیروهای کار نیز برحسب مهارتها متمایز شدند. تکنولوژی با سرعت زیاد تغییر یافت، بطوری که واحدهای تولیدی با نوع تکنولوژی متفاوت از هم متمایز گردیدند. بازدهی‌های فزاینده نسبت به مقیاس مشخصه برخی از صنایع شد و سرمایه و نیروی کار هر دو از تحرک جهانی برخوردار شدند. یکی از فروض این نظریه، ارزش کار است که بیان می‌دارد ارزش یا قیمت یک کالا از طریق مقدار کاری که در تولید آن کالا صرف شده است تعیین می‌گردد که امروزه این بخش از این نظریه مورد توجه اقتصاددانان نیست. (2)
مالتوس در 1820 کتاب خود به نام اصول اقتصاد سیاسی را منتشر کرد و نامدار شد.
خلاصه نظریه مالتوس این بود: «همه کره خاک را در نظر بگیرید... فرض می‌کنیم جمعیت کنونی معادل هزار میلیون نفر باشد. تعداد انسان با تصاعد هندسی 1، 2، 4، 4، 18، 32، 64، 128، 256 و.... افزایش می‌یابند، موادغذایی با تصاعد حسابی 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 9 و... نسبت جمعیت به موادغذایی دو قرن 256 به 9 خواهد بود. در سه قرن 4096 به 13 و در دوهزار سال دیگر تفاوت قابل محاسبه نیست». طرح چنین دیدگاه هول‌انگیز و دهشتناکی هر کسی را ناامید می‌کند. مالتوس براساس همین محاسبه‌ها بود که نوشت: «چشم‌انداز تیره و اسف‌باری است». (3)

(1) : جزوات دانشگاه فارابی
(2) : نظریه های مهم در تجارت بین الملل (سایت مقالات علمی ایران)
(3) : دنیای اقتصاد (28 آبان 1388)

/ 0 نظر / 199 بازدید